سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
233
قواعد السلاطين ( فارسى )
شيريندهنى ، نوش لبى ، ماهِ تمامى / * شيرين ذَقَنى ، سَرو قدى ، كبك خرامى 163 طمع آرد به مردان روىْ زردى / * طمع را سر بِبُر گر مَردِ مَردى 103 عاجز و محروم بينى ، مال بخش / * بىكس و مظلوم را امداد كن 112 عدل نورى است كزان ملك منوّر گردد / * وز شميمش همه آفاق معطّر گردد 53 عدو را به الطاف كردن به بند / * كه نتوان بريدن به تيغ آن كمند 75 عروس غنچه را نوشد عمارى / * كمر بربست گل در پردهدارى 170 علاجِ واقعه پيش از وقوع بايد كرد / * دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست 74 عنانكش ، دوان اسبِ انديشه را / * كه در ره خطرهاست اين بيشه را 162 فرازِ تختِ حكومت نشستن آسان نيست / * در آن مقام بسى احتياط بايد كَرد 149 فرصت غنيمت است ، غنيمت شمار عمر / * زان پيش كان برون رود از دستْ ناگهان 191 فلك به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد / * تو اهلِ فضلى و دانش ، همين گناهت بس ! 189 فلك را غير ازين خود نيست كارى / * كه گرداند جدا يارى ز يارى 199 قومى ملوك طبع كه از روى سلطنت / * گويى كز احترام ، سلاطين كشورند 39 كار تو از يارْ مُكَمِّل شود / * مشكلت از هَمنَفَسان حل شود 91 كارسازى نكوست در همه وقت / * سازگارى خوش است در همه جاى 166 كار كز اخلاص نَشُد بهرهور / * تركِ چُنان كار سزاوارتر 157 كدامين سرو را داد او بلندى / * كه بازش خم نكرد از دردمندى ؟ 198 كرم پيشه كُن كآدمىزاده صيد / * به احسان توان كرد ، وحشى به قيد 75 كزان خرج ار شود ، آخر سَر آيد / * وزين هرلحظه دخلى نو درآيد 152 كس نامَد از آن جهان كه پرسيم ازو / * احوال گذشتگان عالَم چون شد ؟ 200 كسى كو جفا و ستم مىكُنَد / * يقين است كو بيخِ خود مىكَنَد 144 كسى كو شد به نام نيك مشهور / * پس از مرگش بزرگان زنده دانند 192 كسى نيك بيند به هردو سراى / * كه نيكى رساند به خلقِ خداى 111 كم مباش از درختِ سايهفِكَن / * هركه سنگت زند ، ثمر بخشش 165 كه بد ظلمتِ ابر از پيش و پس / * به سوىِ رمه ره نمىيافت كس 86 كه تا هست حاتم در ايّام من / * به نيكى نخواهد شدن نام من 88 كه چون سست گرديد بيخِ درخت / * ز پاى اندر آيد بيكبار سخت 144